اقرؤوا القرآن فان الله تعالي لا يعذّب قلباً وعي القرآن. پيامبر اکرم - صلّي الله عليه و آله - فرمود: قرآن را بخوانيد، به درستي که خداوند دلي را که قرآن را دريافته عذاب نمي کند. نهج الفصاحه، ص 80، ح 426

 

بيرق شهيدان بر دوش

به بهانه چهلمين روز درگذشت مادر شهيدان فاطمي

در سرمای اسفند سال 1310 ‏، تولد نوزادی ، گرما بخش خانة خانواده ای مذهبی گشت . دختری که آخرین برکت خانه بود و فخری الملوک نامیده شد .

‏در همان ابتدای حیات بیماری سختی به کودک فائق آمد که با عنایت حضرت موسی الرضا (ع) شفا یافت . با سپری شدن زمان و فرا رسیدن بهار جوانی در سال 1331 ‏پیوندی مبارک ، آغازگر زندگی مشترک این دختر با جوانی متدین ، با تحصیلات عالیه از ذریه حضرت زهرا (س) به نام سید علی محمد فاطمی شد .

‏با گذشت زمان در اردیبهشت 1333 ‏، شهر مشهد محل تولد اولین ثمره درخت زندگیشان شد . عنایت خداوند پسری بود که نامش را حمید رضا نهادند . پس از یکسال و نیم دخترشان به نام ناهید ، و سرانجام در آبان 1331 ‏آخرین فرزندشان یعنی فرید به دنیا آمد . این پدر و مادر با تقوی به تربیت اسلامی ، در مسیر رشد و شکوفایی فرزندان در تمامی ابعاد مذهبی ، تربیتی و علمی از هیچ کوششی مضایقه نکردند .

‏سید حمید رضا که آثار نبوغ و هوش فراوان در او مشهود بود ، با وجود شروع زود هنگام تحصیل به سرعت پله های ترقی را طی نمود ، بطوریکه در سال چهارم دبستان مبادرت به داستان نویسی می نماید و حتی در آزمون و مصاحبة مجله کیهان بچه ها پذیرفته می شود . ولی پدرش به دلیل اهداف عالیه در خصوص وی از این امر ممانعت ورزید .

‏وی در سال 1390 ‏در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی آریا مهر(شریف کنونی) پذیرفته و مشغول تحصیل گردید .

‏وی به دلیل برخورداری از بینش دینی قوی ، در دوران خفقان و فساد پهلوی به سرعت در جرگه پیروان حضرت امام خمینی (ره) قرار گرفته و با استناد به اعلامیه ها و فتاوای ایشان راه مبارزه با رژیم ستم شاهی را آغاز نمود . سید حمید رضا که رهبری چند گروه از جمله گروه چریکی والفجر را برعهده داشت علاوه بر مبارزات فرهنگی و تبلیغاتی ، چند مرکز فساد از جمله آبجوسازی شمس مجیدیه ، سینما رکس قم و دفتر مجله « این هفته » که با چاپ عکس ، و مقالات مبتذل سبب تخریب افکار جوانان می گردید را منهدم نمود . سرانجام پس از مجروح شدن و دستگیری یکی از اعضای گروه توسط نیروهای مزدور پهلوی و تحت شکنجه قرار دادن او ، حمید رضا شناسایی شده و هنگام ورود به خانه ، نیرو های ساواک در مقابل چشمان اعضای خانواده اش ، سینه اش را بين درب خانه فشرده و او را دستگیر می کنند و اولین زخم را بر دل پدر و مادرش برجا گذاشتند ، پدری که در بستر بيماریست و مادری که این اتفاق به عنوان اولین ضربه روحی مقدمه ضعف و نقصان در پاها و راه رفتنش می شود . حمید رضا به دلیل بر عهده داشتن مسئولیت رهبری گروه و عدم اظهار ندامت ، مدت سیزده ماه و هفده روز را در کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک (موزه عبرت فعلی) تحت شدید ترین شکنجه ها و همچنین زندان اوین در حبس سپری نمود . به دلیل نخبه بودن ایشان ، دستگاه تلاش می کرد که وی را با خود همراه سازد تا از هوش او بهره برداری کند ، ولی ایشان اظهار می کردند : اگر آزاد شوم باز هم راه اجدادم و حضرت اباعبدالله (ع) را ادامه خواهم داد زیرا تمام تلاش نظام شاهی بر کمرنگ نمودن هویت اسلامی مردم است . دفاعیات بسیارجالب و خواندنی ایشان در جلسات دادگاه حاکی از عمق نگرش اسلامی و پیروی ایشان از اهل بيت (ع) بود . و انتخاب نام والفجر برای گروه ، به دلیل تعلق گروه مبارز فجر به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) گواهی است بر این ادعا . سرانجام سید حمید رضا در بیداد گاه رژیم سفاک شاهنشاهی به سه بار اعدام و هشتاد و پنج سال زندان محکوم شد و حکم در سحرگاه هفدهم اسفند سال 1393 ‏در میدان چیتگر تهران به اجرا در آمد و ضربات روحی دستگیری ، شکنجه ها و اعدام فرزند بيشترین صدمات را بر پدر و مادر وارد کرد .

‏حضرت آیت الله مرعشی نجفی درباره وی فرمودند : این جوان سید را که من می شناسم به زودی خونش این خاندان را سرنگون می کند . و همچنین سرهنگی که وکیل تسخیری سید حمید رضا بود ، در دیداری که با پدر بزرگوار وی داشته می گوید : من وظیفه داشتم او را وادار به همکاری کنم ولی آن جوان بیست و یکی - دو ساله مرا قانع کرد که راهمان اشتباه است .

بعد از شهادت حمید رضا خانواده که در رسوا کردن رژیم کوتاه نمی آمدند در یکی از روزها به کمیته مشترک ضد خرابکاری احضار می شوند و به جهت ایجاد رعب و وحشت در آنها فرد شکنجه شده ای را از مقابل آنها به سلولش می برند و با صدای شکنجه کردن افراد دیگر ، به گوششان می رسد ، که تدایی گر زجرهای فرزند شهیدشان بود . مادر حمید رضا وانمود می کنند که در جریان فعالیتهای حمید رضا      نبوده اند و می پرسند پسرم چه کار کرده بود ؟ می گویند : مسلمان افراطی بود و با کارهایش لکه ننگی بر پیشانی شما زد . و مادر می گوید : مگر مسلمان افراطی را می کشند ؟ سپس شخص بازجو با نشان دادن عکس شاه ملعون می گوید : می دانید اگر ایشان نباشد چه بر سر شما می آید ؟ و مادر پاسخ می دهد : بر سر من نه ! بر سر شما چه می آید !؟ و بازجو می گوید : گنده تر از دهانت حرف می زنی ، می دهم زبانت را از حلقومت بیرون بکشند .

‏بعد از شهادت حمید رضا پدر که به دلیل رشد تومور سرطانی در بین مهره های کمرش برای چندمین بار تحت عمل جراحی قرار می گیرد ، توان همراهی مادر و دخترشان را برای یافتن اثری از قبر بی نشان شهیدشان ندارد ، ولی مادر و خواهر شهید حمید رضا کمر همت بسته و مدام به بهشت زهرا می رفتند تا شاید تلاششان نتیجه دهد . و هر بار ارتباط روحی ، آنها را به سمت محلی می کشاند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به دست آمدن اسناد ساواک مشخص شد که آن محل دقیقا قطعه ایست که عزیز عروج کرده شان دفن است .

‏پدر بزرگوار شهید که در آن هنگام کارشناس کل کتابخانه ها بودند دیگر خدمت در آن رژیم را جایز ندانسته و خود را زودتر از موعد بازنشسته می نماید و برای ادامه زندگی به همراه خانواده از تهران راهی شهر قم ، زادگاه خویش شدند . سید فرید ، برادر کوچکتر شهید سید حمید رضا ، آن هنگام حدود سیزده - چهارده سال داشت و او هم همانند برادر بزرگش تحت تعالیم عالیه اسلامی پدر و مادر صبورش قرار داشته و در فراگیری مسائل دینی و علمی اهتمام می ورزید . او هنگام شروع راهپیمایی ها در تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی شرکت می کرد و مطابق با دستورات زعیم عالی قدر حضرت امام «رحمت الله علیه» عمل      می نمود . قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، مأموران شهربانی طی جریانی برای دستگیری سید فرید به درب منزل می آیند که به لطف خدا پدرش با هوشیاری مانع از دستگیری او می شود .

‏پس از پیروزی انقلاب اسلامی سید فرید هم که مانند برادر شهیدش به علت هوش فراوان تحصیل را زودتر از موعد شروع کرده بود ، دانشجوی رشته شیمی شده و پس از آن مبادرت به ازدواج نمود . که ثمره آن پسری شد که متبرک به نام عموی شهیدش ، حمید رضا شد .

‏با شروح جنگ تحمیلی سید فرید که به همراه پدر مشرف به حج هم شده بود ، وظیفه خود را دانست تا در سنگر جهاد از بنیان های انقلاب اسلامی دفاع کند . اولین اعزام وی به مناطق عملیاتی غرب بود . آن هنگام طبق دستور بنی صدر ملعون تنها به سربازان تحت فرماندهی او کاملاً رسیدگی می شد و امکانات لازم در اختیارشان قرار می گرفت و بسیجی ها و پاسداران انقلاب اسلامی با هلیکوپتر مقداری نان برایشان ارسال می گردید و روزهایشان را بدون آب آشامیدنی مناسب سپری می کردند .

سید فرید بعد از بيمار شدن به منزل بر می گردد و معلوم می شود ایشان به بیماری زردی مبتلا گردیده است و مدتی پس از درمان مجدداً به منطقه دیگری اعزام می شود و این بار وقتی بر می گردد اظهار       می کند بچه ها به دارو و آنتی بیوتیک نیازمندند . زیرا نیزارها دست و پای برادران را زخمی کرده و چون مدت طولانی در آب هستند همه زخم ها عفونت کرده است . سرانجام بعد از انقلاب فرهنگی و گشوده شدن دانشگاه ها مجدداً از طریق جهاد دانشگاهی دانشگاه شهید چمران اهواز به جبهه اعزام می شود . در زمان جهاد حاج سید فرید در جبهه های حق علیه باطل ، پدر که به علت بیماری تنفسی قادر به جهاد نبود و حتی توان پذیرش پیشنهاد آیت الله بهشتی مبنی بر استانداری یکی از استانها را نیز در خود ندید ، اما در کنار مادر و اعضای خانواده اش به پشتیبانی از جبهه ها می پرداخت .

‏به مرور زمان عملاً خانه قم به عنوان سنگر پشتیبانی پایگاه جمع آوری ، تهیه و آماده سازی و بسته بندی نیازهای جبهه ها شده بود . ولی علاوه بر این مادر بزرگوار شهید به دلیل دارا بودن روحیه ای زینبی (س) و بیانی عمارگونه به نقاط مختلف کشور دعوت می شدند تا مروج فرهنگ عاشورا گردند و دلهای مردم از خانواده شهدا و رزمندگان پشتیبانان جبهه های دفاع را محکمتر از پیش سازند و حتی در بعضی از     مراسم ها به ترویج سنت حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) در احیای فرهنگ حجاب و عفاف        می پرداختند . حاج سید فرید فاطمی در آخرین مرحله اعزام پس از شرکت در عملیات والفجر 8 ‏با منزل تماس می گیرد و با خوشحالی به مادر تبریک گفته و اعلام می کند که بچه ها فاو را گرفتند و سرانجام چند روز بعد در جریان پاتکهای نیروهای بعثی برای باز پس گیری منطقه در تاریخ 7 / 12 / 53 ‏ذریه دیگری از نسل حضرت زهرا (س) به درجه رفیع شهادت نائل آمد . پدر که شوق وصال به فرزند شهیدش در او موج می زد درست 20 ‏روز بعد از شهادت حاج سید فرید در تاریخ 27 / 12 / 53 ‏دعوت حق را لبیک گفته و جان به جان آفرین تسلیم می دارد .

‏مادر که پس از ضربات پیاپی روحی از جریانات شهادت سید حمید رضا ، تا بازجویی ساواک ، شهادت سید فرید و فوت همسر بزرگوارش دچار بیماری شده و قادر به راه رفتن نیست و برای جا به جايی از صندلی چرخدار استفاده می کند ، دل تنگ از پرواز عزیزانش با خاطره ای زیبا از شهادت سید حمید رضا به علت رهبری گروه والفجر و شهادت حاج سید فرید در پاتک های عملیات والفجر 8 ‏مدام زیر لب زمزمه می کند : « پسران که امانت های الهی بودند و راه خود را انتخاب کردند و چه افتخار و سعادتی که در راه خشنودی پروردگار گام برداشتند » و همچنین می گفتند : « خدایا ، شکرت به جای می آورم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را احساس کنم » . و حالا با کوله باری از مسئولیت عزم خود را جزم می نماید تا با صبری زینبی (س) آرمانهای امام و شهدا را زنده نگه دارد .

‏جنگ تمام می شود ، حضرت امام عروج می نمایند ، و مادر شهیدان فاطمی در احیای خانه شهید و زنده نگه داشتن نام و یاد شهیدان از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند ، و خانه را همانند یک حسینیه مهیای مراسم مذهبی ، از جلسات هفتگی آموزش و تفسیر قرآن گرفته تا جزء خوانی قرآن در ماه مبارک رمضان ، احیای شب های قدر ، مراسم محرم ، دهه های فاطمیه و بسیاری مراسم دیگر ، می نماید . این مادر بزرگوار با توجه به شرایط جسمانی خود همواره سعی می نمود سنگ صبور دوستان و یا حتی غریبان و مسافران باشد و از هیچ مساعدتی در راه رضای پروردگار برای مردم مضایقه نمی کرد . ایشان انفاق در راه خدا را دوست می داشت . چه بسیار افرادی که با مشیت پروردگار و با سعه صدر این مادر بزرگوار گره از کارشان باز      می شود ، چه بسیار بیماران و حاجتمندانی که با دست توسل این مادر بزرگوار شفا گرفته و یا حاجت روا شده اند و همچنان خود را مدیون این مادر شهید می دانند . چه بسیار دانش آموزانی که در مدرسه های انفاقی این خیر مدرسه ساز رشد و تربیت یافتند . دختر این مادر شهید و تنها فرزند باقی مانده به علت ازدواج و زندگی در تهران به طور روزانه در کنار مادر نیست و با تمام سرزدن های مداوم باز هم مادر تنهاست و بيشترین مسئولیت حمل بیرق شهدا را خود به دوش می کشد . رفته رفته ضعف و بیماری در او شدت گرفت ناراحتیهای قلبی و ریوی در او بروز می کند که به عقیده پزشکان اصلی ترین سهم در    بیماری ها را عدم توانایی پاها برای حرکت دارد ، پاهایی که تمام توان خود را پای اسلام و انقلاب گذاشته است ولی همچنان شکر پروردگار از لبان مادر ترک نمی شود . بیماری ها مزمن شده و باعث بستری شدن مکرر ایشان در بیمارستان می گردید ، اما هر بار به لطف خدا بهبودی نسبی و ترخیص و بازگشت به خانه . با هر بار ترک قم و مسافرت ، چه زیارتی و چه جهت ویزیت دوره ای پزشکان ، انبوهی از دلهای عاشقان این مادر صبور ، مهربان ، دلسوز و گشاده رو پشت سرش ترک خانه می گزیدند و راهی با ایشان می شدند و تا زمان بازگشت به قم قرار بر دلها نبود و دلتنگی نصیب عاشقان .

‏اواخر اسفند 87 ‏ایشان عازم عمره مفرده و زیارت مدینه النبی (ص) گردید و در نوروز 89 ‏نیز به عتبات مشرف می شود . پس از بازگشت از این سفر ، بیماری ها شدت گرفته و توان بسیاری از فعالیتها را از وی می ستاند . آبان 89 ‏پس از ترخیص از بیمارستان راهی قم می شود و حاجت چندین ساله اش روا می گردد و بيت شهیدان و مادر شهیدان فاطمی میزبان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای می گردد . لحظاتی که برای مادر شهیدان چون رؤیا گذشت و اشکهایی که از لحظه اطلاع تصمیم حضرت آقا مبنی بر تشریف فرمایی به این خانه سرازیر شدند . در این دیدار مادر شهیدان فاطمی تسبیحی به رسم یادگاری به مقام معظم رهبری هدیه نمودند و پاسخ رهبر این بود که : من با این تسبیح ذکر می گویم و شما را دعا   می کنم و شما هم مرا دعا کنید .

‏روزهای متمادی می گذشت و بیماری شدت می گرفت . در اواخر سال 89 ‏توفیق خادمی بارگاه محرم حضرت معصومه (س) نصیبشان گشت ولی حیف که هیچ گاه بیماری اجازة تحقق آرزوی دیرینه اش را   نداد . با شروع سال 90 ‏به قدری بیماری شدت گرفت که در طول 6 ماه 6 بار در بیمارستان بستری شده و لحظات خطرناکی را سپری کردند . ولی افسوس که این بار دیگر مجال بازگشت به خانه نبود و فرزندان شهیدش دست وصال به سویش دراز نمودند و داغی ابدی بر دلها نهادند و تنی رنجور که آماده تشییع     می شود و پرچم عزای اهل بيت و مزین به نام مطهرشان که یادگار سفر عتبات و تبرک به ضریح حضرت امیرالمومنین (ع) بود پوشش بدن می گردد ، و کفنی که امضاء و جمله مقام معظم رهبری که یادگار همان دیدار رؤیایی است ، چون نگینی بر آن می درخشید . « اللهم انا لانعلم منها الاخیرا و انت اعلم بهامنا » ای مادر پیوند وصالت با جانان و عزیزانت مبارک باشد .

 

کـل بازديد ها :
١٥٠٩٤٨٠   نفر